زندگی و مرگ

نویسنده: اردشیر رهشیری موضوع: وقت زندگی،  شخصی، 

 

زندگی و مرگ

 

زندگی یعنی مرگ و مرگ است که به زندگی معنا می بخشد.

این اولین استنباط من از زندگی بود.

هنوز هم به این حرف اعتقاد دارم.

حداقل به همین خاطر است که زنده ام.

تا امروز زنده ماندم تا مرگ را حس نمایم؛ چون زندگی یعنی مرگ و مرگ است که به زندگی معنا می بخشد.

نباید از مرگ ترسید.

                         چون مردن عین زیستن است.

 

 

زندگی را لمس نماییم

نام مستعار نویسنده: اردشیر رهشیری

 

منو بیشتر بشناسید *** ارسال پیام خصوصی به من

 

() نظرات

 

زندگی یعنی ...

نویسنده: اردشیر رهشیری موضوع: وقت زندگی،  شخصی، 

 

زندگی یعنی ...

 

زندگی یعنی زیستن

زندگی یعنی بودن

 

زندگی یعنی عشق

زندگی یعنی مهر

 

زندگی یعنی محبت

زندگی یعنی انسانیت

 

زندگی یعنی خندیدن

زندگی یعنی به دقت دیدن

 

زندگی یعنی حسرت

زندگی یعنی نهضت

 

زندگی یعنی غم

زندگی یعنی بودن با هم

 

زندگی یعنی خواستن

زندگی یعنی توانستن

 

زندگی یعنی فردا

زندگی یعنی نگریستن به آب ها

 

زندگی یعنی امید

زندگی یعنی با هم باشید

 

زندگی یعنی پایان

زندگی یعنی قبرستان

زندگی یعنی مرگ

حافظ باشید

نام مستعار نویسنده: اردشیر رهشیری

 

 

منو بیشتر بشناسید *** ارسال پیام خصوصی به من

 

برچسب ها: زندگی،  

() نظرات

 

رقص آرام

نویسنده: آرمین موضوع: معرفی،  وقت زندگی،  عمومی، 

 

This is a poem
written by a teenager with cancer.
این شعر توسط یک نوجوان متبلا به سرطان نوشته شده است.


She wants to see how many
people get her poem.

او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند.

It is quite the poem. Please pass it on.
این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید.


This
poem was written by a terminally ill young girl in a New York Hospital
این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است

It was sent
by
a medical doctor - Make sure to read what is in the closing statement
AFTER THE POEM.

و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است. تقاضا داریم مطلب بعد از شعر را نیز به دقت بخوانید

   

SLOW DANCE
رقص آرام


Have you ever watched kids

آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
On a merry-go-round?

در حالیکه به بازی "چرخ و فلک" مشغولند؟


Or listened to the rain
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
Slapping on the ground?
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟


Ever followed a butterfly's erratic flight?
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟


Or gazed at the sun into the fading night?

یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟


You better slow down.

کمی آرام تر حرکت کنید

 

Don't dance so fast.
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید

Time is short.
زمان کوتاه است
The music won't last
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت

Do you run through each day On the fly?
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟


When you ask How are you?
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
Do you hear the reply?
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟


When the day is done
هنگامی که روز به پایان می رسد
Do you lie in your bed
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
With the next hundred chores
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره 
Running through your head?
در کله شما رژه روند؟


You'd better slow down
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
Don't dance so fast.
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.


Time is short.
زمان کوتاه است.


The music won't last

. موسیقی دیری نخواهد پائید

Ever told your child,
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
We'll do it tomorrow?
"فردا این کار را خواهیم کرد"
And in your haste,
و آنچنان شتابان بوده اید
Not see his sorrow?
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟

Ever lost touch,
تا بحال آیا بدون تاثری
Let a good friendship die
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟

or call and say, 'Hi?
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟


You'd better slow down.
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
Don't dance so fast.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.


Time is short.
زمان کوتاه است.  

The music won't last.

موسیقی دیری نخواهد پایید.


When you run so fast to get somewhere
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
You miss half the fun of getting there.
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.


When you worry and hurry through your day,
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
It is like an unopened gift ....  Thrown away.
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.

Life is not a race.
زندگی که یک مسابقه دو نیست!

Do take it slower
کمی آرام گیرید


Hear the music
به موسیقی گوش بسپارید،
Before the song is over.  

  پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.   

حتماً ادامه را بخوانید...

 

برچسب ها: نوجوان سرطانی، سرطان، شعر، انگیلسی،  

() نظرات

 

نمی دانم

نویسنده: اردشیر رهشیری موضوع: وقت زندگی،  شخصی، 

 

نمی دانم

 

زندگی؟

یعنی چی...؟

دوستم می گوید، تو درک نکرده ای.

می گوید، نمی دانی.

می گوید، خیلی چیز ها هست که باید به آن ها برسی.

می گوید، وقته آن نرسیده است.

 

و من نمی دانم.

چون نمی دانم.

و نه چون نمی خواهم.

چون نمی دانم.

چون زمان در گذر است.

                                و من باید حرکت آن را به انتظار بنشینم.

                                و من باید خود را رها کنم تا شاید زمان مرا فرمان دهد.

                                و من زندگی نمایم.

چون زندگی وجود دارد.

چون مرگ موجود نیست.

چون انسان باید، باید ها را قبول کند.

چون ...

 

چون؟!

چرا، چون؟!

 

زندگی به چه معناست؟!

آه، دوستم گفت که نمی دانم.

من نمی دانم، چون به دوستم اعتماد دارم.

 

زندگی معنایی داری، بی شک.

زمان درکتان زود تر برسد

نام مستعار نویسنده: اردشیر رهشیری

 

منو بیشتر بشناسید *** ارسال پیام خصوصی به من

 

برچسب ها: زندگی،  

() نظرات

 

همیشه ...

نویسنده: اردشیر رهشیری موضوع: وقت زندگی،  شخصی، 

 

همیشه ...

 

همیشه به آینه می نگرم.

تا تغیرات را در چهره ی خودم، مرور نمایم.

تا ببینم از دیروز تا امروز چند چین دیگر بر چهره ام نمایان گشته است.

 

همیشه روز تولد خود را به خاطر می سپارم.

تا بدانم که سالی دیگر نیز از فرصتم برای گریستن کاهش یافت.

تا بفهمم که مرگ در چشمانم به من نزدیک تر شده است.

 

همیشه هنگام خواب می گریم.

تا فراموش نکنم غم هایم را.

تا به خود مغرور نشوم.

 

همیشه زندگی را به اجبار قبول می کنم.

تا جاودان در جهنم ساختگی یا واقعی آتش نگیرم.

تا مردم مرا به قضاوت ننشینند.

 

همیشه می نویسم.

تا نگویند هنری ندارد.

تا نگویند که افسرده شده است.

 

من همیشه کارهایم را انجام می دهم.

من همیشه همیشه را فراموش نمی کنم.

من همیشه همیشگی ها را دوست داشتم.

چون

من همیشه همیشه را داشته ام.

 

 

همیشگی نباشید

نام مستعار نویسنده: اردشیر رهشیری

 

منو بیشتر بشناسید *** ارسال پیام خصوصی به من

 

برچسب ها: زندگی،  

() نظرات

 

به آرامی آغاز به مردن خواهی کرد ...

نویسنده: اردشیر رهشیری موضوع: وقت زندگی، 

 

این یکی از شعر های بسیار زیباییست که معنای دقیق زندگی کردن رو بهمون گوش زد می کنه. بتون توصیه می کنم، هر چند وقت یک بار اینو بخونید.

 

به آرامی آغاز به مردن خواهی کرد ...


به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی
اگر چیزی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندترمی کنند
دوری کنی ...
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یکبار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی ...
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری بکن!

 نگذار که به آرامی بمیری...

 شادی را فراموش نکن!

 

 

شادی را فراموش نکنید

 

 

منو بیشتر بشناسید *** ارسال پیام خصوصی به من

 

برچسب ها: پابلو نرودا، زندگی، شعر،  

() نظرات

 

باز هم زندگی...

نویسنده: آرمین موضوع: وقت زندگی، 

 

و بازهم زندگی, آن چیزی که همه مجبور به بودن در آنیم، با تمام سر و صدا و مشغله هایش...

خیلی ها از آن راضی هستند و عده ای هم ناراضی. عده ای از آن لذت میبرند عده ای دیگر از آن درد میکشند, عده ای با آن کاری ندارند و خود را مهم تر میبینند, عده ای تمام فکر و ذکرشان بررسی زندگیست.
بعضی با خود قضیه مشکل دارند,عده ای اصلاً طرفش هم نمی روند...!

عده ای تماشاچی, عده ای بازیگر, عده ای کارگردان, عده ای سرگردان.


 همه وهمه در این قضیه به دنبال ابعاد مختلفش هستند, کسی به دنبال نقش خودش, کسی به دنبال رفاهش, فرد دیگری به دنبال بدبختی ها و بدهکاری هایش, فردی به دنبال احساسش و ...
 درک این قضیه که چرا باید این کار را بکنیم از دیدگاه های مختلفی بررسی شده و من هم از آن ها چیزی نفهمیدم...!

تنها چیزی که درک کردم آن بود که این موقعیت آنقدر وسیع و غیرقابل وصف هست که تجربه و فهمیدن آن به درازای یک عمر طول می کشد, و آنقدر چیزهای مثبت و منفی هست که حداقل یکی از آن با روحیاتت سازگار باشد.

جالب اینجاست که قضیه به همین محدود نمیشه و تازه بعده اون یه سری محدودیت ها و درجه توش تعریف شده؛ اونقدر زیاد که درک کردنش خیلی بعید هست، فکرشو بکن بخوای با ریاضیات محاسبش کنی ؟! 

  به نظر من همه ی این ها می خواد یه چیزی رو برسونه.... ولی چی؟
 منم درست درکش نکردم و دارم همه چیزو بررسی میکنم.
شاید یکی از چیزایی که میخواد بگه همین فکر کردنه...کی میدونه؟!

تا حالا توجه کردی چقدر درگیر حاشیه های زندگی شدیم؟ چقدر تنهایی نشستی و به درونت گوش دادی؟ چقدر به زندگی فکر کردی؟ یا بقول اردشیر چقدر به مرگ فکر کردی؟
من که به شخصه تا چند وقت پیش هیچی... ولی شاید به خاطر اتفاقایی که برام افتاد و یه کم بیکار شدم و از هم همه این زندگی شلوغ دور شدم به این فکرها افتادم....

  پیشنهاد میکنم شما هم کمی از هیاهوی زندگی فاصله بگیرید و فکر کنید

نیازی نیست به غم و قصه ها فکر کنید یا بدهکاری هاتون! فقط سعی کنید از فکر کردن لذت ببرید... به چیزای مورد علاقتون فکر کنید.

و یادتون باشه که این فرصت شماست برای ساخت چیزهای مورد علاقتون. 
اونم
کاملاً مجـــانی
!
                                                                   
                                                               و باز هم زندگی...

 

() نظرات

 

من کیستم؟

نویسنده: اردشیر رهشیری موضوع: وقت زندگی،  جامعه،  شخصی، 

 

من کیستم؟

 

نامم انسان است.

شهرتم آدم.

جایی که زندگی می کنم، زمین نام دارد.

من یک موجود عجیب هستم.

تعجب کنید

تعجب کنید، از این که من درباره ی زندگی سخن بگویم.

               از این که در باره ی مرگ بیندیشم.

               از این که محبت را هدیه کنم.

               از این که شادی را تقسیم نمایم.

               از این که انسانیت را معنا ببخشم.

               از این که عشق را لمس کنم.

 

تعجب کنید، چون من یک انسانم.

 

انسانی که از حیوان هم کمتر است. بکشید مرا

بکشید خودتان را

به کدامین مسیر گرایش یافته ایم.

به کدامین خدا سوگند خورده ایم.

اصل مان چیست؟

نسب مان کیست؟

بیایید؛ پایان دهیم این مرگ را

زندگی را گونه ای دیگر آغاز کنیم.

 

 

زندگی واقعی را لمس نمایید

نام مستعار نویسنده: اردشیر رهشیری

 

منو بیشتر بشناسید *** ارسال پیام خصوصی به من

 

() نظرات